شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشنيد كه موجي
رود گوشهاي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل ميسرايد
كه خود در ميان غزلها بميرد
گروهي برآنند كاين مرغ زيبا
كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد.
شب مرگ از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چوروزي از آغوش دريا برآيد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي، آغوش وا كن
كه ميخواهد اين قوي تنها بميرد
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به شمع وجودم...همسر مهربانم....
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی