سلام همنشین لحظه های بی همنشینی ام

گاهی دلتنگی هم کم نعمتی نیست زمانی که دیگر هیچ بهانه ای نمی یابی برای نوشتن....

حتی اگر تمام دردهای جهان را نردبانی سازی دستت به سقف دلتنگیهایم نمی رسد.....

دلم می خواهد موهایم را شانه کنم ... دلم می خواهد قشنگ ترین لباسهایم را بپوشم....

دلم می خواهد دستانش را بگیرم...و برای لحظه ای روی پاهایش بنشینم...و گرم در اغوشش بگیرم...

بازوانش مردانگی را برایم تداعی می کنند و...........

آنگاه که سخت دلتنگ آغوش گرمی باشی با تمام وجود خواهی دانست که گه گاهی چقدر دلتنگی

نعممت بزرگی است تا بدان عزیزانمان را بشناسیم

زمزمه می کنم....

- وقتی جهان

از ریشه ی جهنم

و آدم

از عدم

و سعی

از ریشه های یاء س می آید...

وقتی که یک تفاوت ساده در حرف...

کفتار را به کفتر تبدیل می کند...

ووقتی من متهم می شوم به دلدادگی...

بایدبه بی تفاوتی واژه هاو واژه های بی طرفی

مثل ( نان ) دل بست

- نان را از هر طرف که بخوانی نان است

 نمی ترسم از اینکه واژه ها از زیر دست قلمم فرار کنند و نام تو را بر زبان آورم!!

می دانی؟ مرا قضاوت های نادرست مردم صبور کرده است...!!

دیگر نمی ترسم از اینکه چه می گویند...!!

من به خدایم....قبله ام....قلبم....و به نه چیزی جز اعتماداینگونه

بر روی پاهایم استوار ایستاده ام....

دیگر چیزی را به اصرار از خدا نمی خواهم وقتی هر جا که میروم از چشمانش

 پنهان و پوشیده نیستم...وقتی خوشبختی نه مقابلم نه زیر پاهایم نه پشت سر

 که در قلبم است برای یافتنش سر سختی برای چه؟

می خواستی آرزوی پنجمم را بدانی....؟

 می گویم

آرزوی پنجمم خوشبختی است ....

خوشبختی مسری نیست...آرامش ساکنی است که تنها دردلت می جوشد

 و می خروشد....

.چنان ارامشی در قلبت که هرگزبه  پریشانی بدل  نشود...

تنها یک آرزوی بی شماره می ماند برایم...

که یک دل سیر فرصت شود نگاهت کنم....

اگر آرزوی پنجمت باشم یا نباشم فرقی نمی کند دیگربرایم ......

 وقتی خوشبختی را از صمیم قلب برایت ارزو می کنم.....

دستانت را می بویم......

صورتت را می بوسم.....

و برای همیشه نا خوانده هایم را برایت مینویسم....

زندگی شاید همین باشد....

عشق جز این نیست نباید در مشت فشرد باید پروازش  داد تا که پایدار بماند...

خدا نگهدار.....

  - تذکر:

از همه دوستای عزیزم به خاطر این وقفه ی نسبتا طولانی معذرت میخوام

- .پایان تذکر!


 

نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت