نامه ای به قلبم

نامه ای به همسر نادیده ام

می نویسم چرا که می دانم روزی تو را به سرزمین عاشقانه هایم دعوت خواهم کرد....

نامه ای به همسر نادیده ام

سلام به تو

سلام به  تو همسر نادیده ام ....

نمی دانم این روزها به تو چه می گذرد؟

نمی دانم اکنون کجای این شهر و دیار آرمیده ای نمی دانم چه می کنی و کجایی؟

و آیا تو لحظه ای حتی به این فکر می کنی که خیال تو اکنون مراپای دفتر شعرم

نشانده است تا برایت نامه ای بنویسم و مثل همیشه که از تو نشانی ندارم آن را

به صندوق پستی دلم پست کنم....بنویسم سلام به تو یه سلام بزرگ قد همه ی

آسمونا و همه ی زمینا و به صداقت وپاکی و یگانگی دلت!

سلام تمام وجودم از آن تو....سلام همنفسم....سلام همسفر راه پرپیچ و خم زندگی

ام....آنقدر برایم پاکی که دلم می خواهد از خیالم از تصورم بیرونت بیاورم و در

 آغوش بگیرمت.....

حسی فراتر از غریزه ی انسانی مرا به اینجا می کشاند تا از تو حرف بزنم....

مهری فراتر از غریزه انسانی مرا می کشاند تا این آرزو در دلم متولد شود

که بی تاب دیدارت شوم ...

تو که وجود داری هستی اما از نگاهم پنهان و دور...

شاید هم آنقدر پیدا و نزدیک که تصور نمی کنم تو همان همسر نادیده ی منی....

و آرزو کنم کاش در کنارم بودی تا در آغوشت گیرم و به تو بگویم که احساسم را

برایت دست نخورده نگه خواهم داشت و هیچ کس را به اندازه ی تو دوست نخواهم

 داشت...تو تنها همراه و هم نفس من خواهی بود در تمام زندگی ام...و من جز تو و

 عشق تو قلبم را به هیچ امید روشن نگاه نخواهم داشت....

و عشقی برتر از" من"

و عمیق تر از "تو"

در وجودم ریشه خواهد دواند و از آنکه تو را دوست بدارم از

 هیچ کس شرم نخواهم کرد...چرا که توپاکی تو ان حس زیبای عشق را در من بارور

خواهی کرد که دیگر بعد تو هیچ مردی اجازه ی آن را نخواهد یافت...تو همان احساس

عمیقی که مرا وا می دارد که سکوتی کنم از اینجا تا آنزمان که قدمهایم سرزمین دلت

 را فتح کند.....

دوستت دارم وتنها به تو تکیه خواهم کرد ای عزیز نادیده ام.....

دوستت دارم و زندگی ام تنها در کنار تو معنای حقیقی خواهد یافت....

دوستت دارم از همان جنس که خدا را دوست می دارم....

نمی دانم که هستی و کجا هستی و حتی نمیدانم که الان به چه فکر می کنی و اکنون

 سرزمین تنهایی ات را چگونه و با که پر کرده ای!!!

اما گاهی دلم آنقدر برایت تنگ می شود که که به اصرار از خدا می خواهم برای

 لحظه ای مجال دیدارت را نصیبم کند....نمی دانم چرا نمی یابمت شاید می یابم اما

 نمی دانم تو همان عشق نادیده ی منی ....

به آبی بی کران هر چه آبی روی زمین هست.....بیشتر از آنچه تا کنون کسی را دوست

داشته ام تو را دوست خواهم داشت....تو را دوست خواهم داشت به جای همه ی کسانی

 که تاکنون می توانستم دوست بدارم و نداشته ام.....بیشتر از آنچه حتی تصور کنی

 تاکنون کسی می توانسته تو را دوست بدارد.....

دوستت خواهم داشت نه با نیمی از وجودم که تو را با همه ی قلبم و عاشقانه دوست

خواهم داشت و نیز با تمام توانم کوله بار تنهایی ات را به دوش خواهم کشید تا آنجا

که شانه های ناتوانم تاب بیاورند و با تو خواهم ماند تا همیشه..... تا نهایت زنده بودن

تا ابد..........

یاحق.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 2:25  توسط نازنین  |